من یک درخت کوهی ام

(ویس43) من یک درخت کوهی ام... (متن: اریحا(پاییز94) | ویس:تابستان99)

روز سوم

(ویس42) ساعت روی دو و نیم بامداد مانده و عقربه هایش بس بی رمق درجا می زنند. دلم گرفته و ساعتی است قلم به دست نشسته و منتظر واکنشی هستم. لیک خبری نیست و این «بی خبری» بد آزارم می دهد. چند دقیقه ای می شود که دیگر از فنجان قهوه هم بخاری نمی آید... (متن: سالن مطالعه خوابگاه، پاییز 95، ساعت 2:35 بامداد | ویس: تابستان99)

اولین بار...

(ویس41) اولین بار؛ همه چیز از همان اولین بار بود که آغاز شد... درست همان اولین بار... (متن:اریحا|تابستان99)

+ با ولوم کم گوش کنید.

20 سال آینده... (چالش)

(ویس40) بیست سال آینده، می روم به مرداد ماه سال 1419... (متن:اریحا|بهار99)

+ممنونم از غریبه آشنا 🌹، از اونجایی که تاریخ انقضای چالش گذشته، کسی رو دعوت نمی کنم چون فکر می کنم همه نوشتند

اسیر زندان خودم

(ویس39) این روزها از خواب که بیدار می شوم، قبل از اینکه آبی به دست و صورتم بزنم، می نشینم پای لب تاب. موبایلم را چک می کنم. نه پیامی آمده نه... [متن: اریحا(تابستان95) | ویس: اریحا(بهار99) | عکس: لرستان، آخرین واگن(اسفند97)]

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۹ ۱۰ ۱۱
המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו