کسی می آید...

(ویس51) من خواب دیده ام... کسی می آید که مثل هیچ کس نیست. (متن:فروغ فرخزاد، ویس: اریحا)

در حوالی شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. توی بساطش همه چیز بود... غرور، دروغ، حرص، خیانت، جاه طلبی... (متن: کتاب حکایات حکیمانه، علیرضا شفیعی مطهر |تابستان99)

برای روزهایی که خودمان نیستیم

(ویس45) برای روزهای بی حواسی که توی پیاده رو، یا بعد از سبز شدن چراغ عابر پیاده، تنه می خوریم... روزهایی که چای سرد می شود، بستنی آب می شود و صدای راننده تاکسی بلند می شود: «آهای خانم! بقیه پولت...» (متن: وبلاگ سیمیا|تابستان99)

بعد از ده سال...

(ویس24) کنار خیابان ایستاده بود، تنها، بدون چتر... به یه زن 37 ساله نمی خورد، برای من همون دختر 27 ساله بود... (متن: لاادری|بهار 99)

(از 10، صادقانه نمره بدید، ممنون 🌷)

قـرارِ بـی قـراری...

(ویس17) هیچ معلوم نیست دوباره پاییز باشد، دوباره تو باشی، دوباره قرار دلت به «بارانی» بی قرار شود... (متن: وبلاگ نجوای بی پروا|زمستان 98)

۱ ۲ ۳
המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו