اولین بار...

(ویس41) اولین بار؛ همه چیز از همان اولین بار بود که آغاز شد... درست همان اولین بار... (متن:اریحا|تابستان99)

+ با ولوم کم گوش کنید.

اسیر زندان خودم

(ویس39) این روزها از خواب که بیدار می شوم، قبل از اینکه آبی به دست و صورتم بزنم، می نشینم پای لب تاب. موبایلم را چک می کنم. نه پیامی آمده نه... [متن: اریحا(تابستان95) | ویس: اریحا(بهار99) | عکس: لرستان، آخرین واگن(اسفند97)]

زمستان می آید

(ویس37) زمستان می آید... کوله باری پر از برف بر زمین می گذارد، قلب ها را منجمد کرده و طراوت را می کشد... لبخند را از لبم می ستاند و زانوی غم به دستم می دهد... (متن و ویس: اریحا - فی البداهه - مریض احوال | زمستان 95)

خدایا چه مرگم شده؟

(ویس33) پشت میز می نشینم، عینکم را بر می دارم و شیشه هایش را «ها» می کنم. به بخار فنجان نگاه می کنم که چگونه غرق در سکوت اتاق محو می شود، سر خودکار را به لب می کشم و پوست لبم را با دندان می کنم... خدایا چه مرگم شده؟ (متن:اریحا|پاییز 96)

مترسک

(ویس31) ای مترسک ها کلاغی را که از خود رانده اید، روزگاری از تبار طوطی و طاووس بود. (شعر:علی دائمی|زمستان 96)

המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו