جیرجیرک...

(ویس5) روزی جیرجیرکی به خرسی رسید و گفت: دوستت دارم. خرس پوزخندی زد و گفت: این حرف ها مال فصل دل انگیز بهار است و اکنون زمستان است و فصل خواب. (متن: لاادری | زمستان 94)

کاش برای هر کلمه یک ریال می گرفتند

(ویس4) کاش برای هر کلمه «یک ریال» می گرفتند، حداقل دیگر حرف ارزان می زدیم، نه حرف مفت... (متن: اریحا | پاییز 95)

آن کوچه...

(ویس3) دیروز در آن کوچه ی خلوت آشنا گذر کردم. همان کوچه که با خرابه ای شروع شده است و سال ها همان جا مانده. همه چیز همیشگی بود. (متن: فاطمه حسینی | وبلاگ آسمان ارغوانی | زمستان 98)

کاش یک نفر بود...

(ویس2) کاش یک نفر بود که دوستم داشت، که دوستش داشتم...

و همین را برای همیشه می گفت، و همین را برای همیشه می گفتم... (متن: لاادری | تابستان 98)

درباره من...

(ویس1) من نه شاعرم، نه ترانه سرا، نه گوینده و نه هیچ اصطلاح دیگری که دارای تعریف معینی باشد. من یک انسان هستم که از انسانیتش معلق شده و با تکلیفی نامشخص به انتظار هیچ نشسته و از این همه فقط نوشتن و خواندن و گوش دادن به متن های بر آمده از دلش، آرامش می کند. (متن: اریحا | زمستان 98)

«اریحا» نام مستعارم است. نمی دانم این ویس و پادکست ها به چه دردی می خورند، و شاید تو دوست نداشته باشی، اما من با این ویس ها زندگی می کنم...
* عکس: ساحل بابلسر (پشت دانشگاه)، آبان 97
۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰
המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו