قطعه ای از بهشت...

(ویس50) اینجا در حوالی قطعه ای از بهشت است... (#ایام_شهادت_امام_رضا)

روز سوم

(ویس42) ساعت روی دو و نیم بامداد مانده و عقربه هایش بس بی رمق درجا می زنند. دلم گرفته و ساعتی است قلم به دست نشسته و منتظر واکنشی هستم. لیک خبری نیست و این «بی خبری» بد آزارم می دهد. چند دقیقه ای می شود که دیگر از فنجان قهوه هم بخاری نمی آید... (متن: سالن مطالعه خوابگاه، پاییز 95، ساعت 2:35 بامداد | ویس: تابستان99)

اولین بار...

(ویس41) اولین بار؛ همه چیز از همان اولین بار بود که آغاز شد... درست همان اولین بار... (متن:اریحا|تابستان99)

+ با ولوم کم گوش کنید.

آمیرزا رضای طهرانی

(ویس35) آمیرزا رضای طهرانی بزرگ بازار بود. گفت حاجی خسته ام، سینه ام تنگ شده، دیگه نمی تونم نفس بکشم... (متن:فی البداهه در جمع دوستان|ویس قدیمی)

این من و ما، تو نمی شود!

(ویس32) ما در کنار هم به تناقض رسیده ایم، باشد برو این من و تو ما نمی شود. (شعر:علی دائمی|ویس قدیمی)

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו