در حوالی شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. توی بساطش همه چیز بود... غرور، دروغ، حرص، خیانت، جاه طلبی... (متن: کتاب حکایات حکیمانه، علیرضا شفیعی مطهر |تابستان99)

کودتا

(ویس44) درونم کودتا شده، انقلاب مخملی، بمب، ترور، خودم علیه خودم... (متن: اریحا|بهار99)

من یک درخت کوهی ام

(ویس43) من یک درخت کوهی ام... (متن: اریحا(پاییز94) | ویس:تابستان99)

اولین بار...

(ویس41) اولین بار؛ همه چیز از همان اولین بار بود که آغاز شد... درست همان اولین بار... (متن:اریحا|تابستان99)

+ با ولوم کم گوش کنید.

20 سال آینده... (چالش)

(ویس40) بیست سال آینده، می روم به مرداد ماه سال 1419... (متن:اریحا|بهار99)

+ممنونم از غریبه آشنا 🌹، از اونجایی که تاریخ انقضای چالش گذشته، کسی رو دعوت نمی کنم چون فکر می کنم همه نوشتند

۱ ۲ ۳ . . . ۶ ۷ ۸
המעצב: ארפאן כל הזכויות שמורות ליריחו